قهرمان ميرزا عين السلطنه

1733

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

اخبار طهران معلوم شد اخبارى از طهران دارد كه اتابيك اعظم عين الدوله معزول شده و حكم شده مازندران برود . تفصيل را جويا شدم بيان كرد كه به سوار و قزاق حكم شده بود آقا سيد عبد الله مجتهد و آقا سيد محمد مجتهد را گرفته از طهران خارج كنند . آنها هم گرفتند . به‌محض خارج شدن از شهر مردهء آقايان طلاب و كسبه دنبال رفتند . نزاع برخاست . به‌قولى دويست نفر به قولى چهار صد نفر از طرفين كشته شد . يا آقايان را بردند يا خودشان رفتند نمىدانم . همين‌قدر مىدانم تمام به حضرت معصومه عليها سلام رفتند . شهر طهران هم برهم‌خورد . ظل السلطان به قم مىرود . از آنجا با آقايان يا بدون آنها طهران مىآيد . تفصيل را مىگويد كه بايد اتابيك معزول شود . شاه فرموده بودند من از اين تفاصيل اطلاع ندارم . چه ضرر دارد عزل شود برود مازندران . مشير الدوله را به‌جاى اتابيك فعلا گذاشته‌اند . شهر هم منظم شده . مشير السلطنه را هم از مشهد احضار نموده‌اند . هنگام رفتن مختصرى از قول مشير السلطنه و تلگراف انگليسها شنيدم و نوشتم . معلوم مىشود راست بوده و به‌جائى آخر رسانيدند . طهران خيلى تماشا داشته حيف نبودم . انشاء الله فردا شهر بروم كاغذجات رسيده و مطالب درست از روى تحقيق معلوم مىشود . اين اتابيك آنقدر سربه‌سر علما گذاشت تا خودش را معزول كرد . حالا عزل خودش نقلى نيست اين اسباب تجرى علما شد . همه‌روزه با دولت نزاع و مرافعه خواهند كرد و اگر از اين نزاعها فايده به حال ملت برسد باز خوب است . دو ساعت به غروب مانده وارد اندرخ و همان منزل رفتن شدم . راه امروز طولانى بود . از ترس صدمهء كيك‌هاى آن‌شب همان از به دو ورود در ايوان نشستم . چيزى كه در اين سفر و آنجاها كم بود كيك در اطاقها و مگس در ماشين . نقص آن هواها همين دو جانور موذى بود كه نداشت . گفتم دو قطعه جوجه براى شب درست كند ، دانه‌اى سى شاهى مىگفت . خوب درشت بود . بايد كباب كرد و خورد . ازبس تخم‌مرغ خوردم خسته شدم ، هوا گرمتر از ديشب و پريشب است ، اما بىصفا نيست . تذكرهء سه تومانى و . . . سه‌شنبه 16 جمادى الثانيه - صبح خيلى زود برخاستم . چايى و نان خورده سوار شديم . ديشب دستهء مطربى قره‌چى در قهوه‌خانهء اندرخ تا نزديك صبح مشغول زدن و خواندن بودند . از تصنيفهاى كهنهء طهران مىخواندند . بىمزه نبود . جوجه‌ها را هم از